ميرزا علي اكبر المصلايي وسيد جواد المدرسي

56

نقدى بر مثنوى ( فارسي )

حيرت و شگفتى به وجد و رقص مولانا و مريدان ديده دوخته‌بودند . . . مولانا از وقت ظهر تا هنگام نماز ديگر در اين هنگامه عظيم ، و در وسط بازار زركوبان به سماع مشغول بود » . ( 1 ) و اين چنين مولوى مىخواست پله پله تا ملاقات خدا برود ! ! ! البته موضوع سماع و موسيقى از ديدگاه مولوى قصه‌اى دراز و عبرت‌آموز دارد كه اميدواريم در مقاله‌اى جداگانه مورد بحث قرار گيرد . پدر در آيينه شعر پسر نزديك‌ترين شاهد بر تحوّل مولوى فرزند دلبند و همفكر وى سلطان ولد است . اين پسر ( خلف ) وضع و حال پدر ( سلف ) را چنين تصوير مىكند . شيخ مفتى زعشق شاعر شد * گشت خمار اگرچه زاهد بُد . . . يك نَفَس بى سماع و رقص نبود * روز و شب لحظه‌اى نمىآسود تا حدى كه نماند قوّالى ( 2 ) * كوز گفتن نگشت لالى همه گشتند خسته و رنجور * بى شرابى شده همه مخمور . . . غلغله اوفتاده اندر شهر * شهر چه ، بلكه در زمانه و دهر كاين چنين قطب و مفتى اسلام * كوست اندر دو كون شيخ و امام شورها مىكند چو شيدا او * گاه پنهان و گه هويدا او خلق از وى ز شرع و دين گشتند ( 3 ) * همگان عشق را رهين گشتند حافظان جمله شعرخوان شدند * بسوى مطربان دوان شده‌اند كفر و اسلام نيست در رهشان * شمس تبريز شد شهنشهشان گفته منكر ز غايت انكار * نيست بر وفق شرع و دين اين كار ( 4 )

--> 1 - پله پله تا ملاقات ص 170 و 171 . اين گزارش را گويا هم افلاكى و هم سپهسالار نقل كرده است . 2 - آوازه‌خوان 3 - برگشتند 4 - برگرفته از ابتدانامه سلطان ولد